دكتر عقيقى بخشايشي

6

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

ندارند ، و به يك‌رشته روايات مرسل و ضعيف ، چنگ مىاندازند ، كه فاقد ارزش علمى است . قرآن كريم ، يگانه معجزهء جاودان پيامبر است كه پيوسته بر تارك اعصار درخشيده و مرور زمان ، نه تنها ، خدشه‌اى در عظمت و اعجاز آن ايجاد نكرده است ، بلكه بر عظمت آن نيز افزوده است . درست است كه پيامبر گرامى علاوه بر قرآن ، معجزه‌هاى ديگرى نيز داشت ، ولى حساب قرآن از ديگر معجزات او ، جداست . زيرا مرور زمان ، غبار ظنّ و شكّ بر غالب معجزات پيامبر نشانده ، و جز چند معجزهء انگشت‌شمارى ، مانند معراج ، شقّ القمر ، و تسبيح گفتن سنگ‌ريزه‌ها در دست پيامبر ، همگى در هاله‌اى از ابهام و شكّ فرورفته‌اند ، و اين يك سنّت الهى است كه اخبار ، به مرور زمان ، قطعيّت خود را از دست داده و حالت شكّ و ترديد به خود مىگيرند ، ولى تنها معجزه‌اى كه مرور زمان ، در آن شكّ و ترديد ايجاد نكرده و نخواهد كرد ، همين معجزهء جاودان او ، قرآن كريم است . و شايد يكى از علل گزينش اين نوع از معجزه براى پيامبر گرامى ، ( در مقابل عصا براى موسى ( ع ) و شفاى بيماران ، براى عيسى ( ع ) ، اين است كه آيين او ، آيين خاتم و جاودان است ، و آيين جاودان ، معجزهء جاودان مىطلبد ، و جاودانگى ، جز از طريق فرستادن كتابى كه جهان را به حيرت وادارد ، و از طريق قرائت و تلاوت و كتابت و نگارش ، بقاى خود را تضمين كند ، امكان‌پذير نيست . * معلّمان وارستهء قرآن قرآن مجيد ، از آغاز نزولش به‌وسيلهء پيامبر و اوصياى معصوم او تبيين و تفسير شده است ، و ياران او ، پس از آموزش ده آيه و حفظ آن ، به آموزش تفسير آن ، نزد پيامبر مىپرداختند و پس از فراغت از تفسير ده آيه ، آموزش آيات ديگر را آغاز مىكردند . « 1 » پيامبر گرامى ، نخستين معلّم و مفسّر قرآن است و پس از وى تلميذ و شاگرد برجسته و وصىّ بلافصل اوست و به اعتراف تاريخ‌نگاران علم تفسير ، امير مؤمنان آگاه‌ترين فرد در ميان صحابه به تنزيل و تأويل بود ، و اطّلاعات ابن عبّاس ، كه آراء تفسيرى او كتابهاى تفسير را پر كرده است ، مأخوذ از امام مىباشد و خود نيز بر اين مطلب تصريح كرده است . « 2 » و اگر از تفسير مطبوع ابن عبّاس ، بگذريم ، كه نسبت اين تفسير ، به وى ، مورد شكّ و ترديد واقع است ، نخستين تفسيرى كه بر قرآن نوشته شده ، تفسير سعيد بن جبير ( م 95 ) ، شيعى است كه به خاطر تشيّع ، جام شهادت از دست حجّاج بن يوسف ثقفى نوشيد ، و ابن نديم از تفسير او ياد كرده است . « 3 » و پس از او ، بايد ، عطيّهء عوفى را نام برد ، كه در سال 114 ه . ق ، در گذشته است . « 4 » عنايت فزون از حدّ مسلمانان ، اعمّ از شيعه و سنّى ، نسبت به قرآن ، جاى گفتگو ندارد و هر مسلمانى ، كيان و عظمت و سعادت و رستگارى خويش را در عمل به قرآن مىداند - و لذا براى فهم اين كتاب ، دانشمندان ، علوم كليدى را پايه‌گذارى كرده ، و در تبيين معضلات و رفع اجمالهاى آن ، سعى فراوانى نموده‌اند ، و تفاسيرى فزون از حدّ ، با تخصّصهاى گوناگون و ديدگاههاى مختلف بر اين

--> ( 1 ) جلال الدّين سيوطى ، الاتقان ، 141 / 175 - 176 طبع مصر . ( 2 ) ذهبى ، التّفسير و المفسّرون ، 1 / 89 - 90 . ( 3 ) الفهرست ، ص 57 . ( 4 ) آقا بزرگ تهرانى ، الذّريعة ، 4 / 282 - 283 به شمارهء 1293 .